تبليغاتX
وارثان کورش کبیر
 
سلام  دوباره
نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 |
                                                          سغدیان

تاریخ تولد

تاریخ  درگذشت

توضيحات -  آرامگاه

423 قبل از میلاد

نا معلوم

نام سغدیان به صورت سغدیانس نیز آمده ، وی پسر اردشیر اول از زنی بابلی و غیر عقدی به نام آلوگونه بود ، واز این جهت نیز یونانیها او را داریوش نوتوس یا داریوش حرامزاده خوانده اند ، سغدیان به اتفاق خواجه ای به نام فرناک ، شبانه برادرش خشایارشا دوم را در خوابگاهش کشت و خود قدرت را به دست گرفت . یکی از درباریان بسیار خوشنام و محبوب به نام باگورازوس مامور شد تا جنازه خشایارشا دوم و اردشیر و داماسپیا را که تقریبا" در فواصل نزدیک به هم مرده بودند ، به مقبره شاهان هحامنشی در پارس ببرد . اما همینکه باگورازوس به پایتخت بازگشت ، سغدیان که از دیرباز کینه او را در دل داشت ، به این بهانه که چرا بی اجازه بازگشته ، حکم اعدام او را صادر و بدینگونه باگورازوس سنگسار شد . با قتل باگورازوس و خشایارشا سپاهیان از سغدیان دلگیر شدند ، اما سغدیان کوشید تا ایشان را با پول و هدایا طرفدار خود سازد ، لیک نتوانست . از آنجا که سغدیان نتوانست دل سپاهیان را به دست آورد ، چنین پنداشت که از طرف برادرانش تحریکاتی می شود . پس نسبت به آنها و خصوصا" نسبت به اخس که در آن هنگام والی باختر بود ظنین شده ، اخس را به دربار احضار کرد . اما اخس که قصد سو برادرش را دریافته بود ، در رفتن تعلل ورزید و پیوسته وعده داد که به زودی خواهد امد . چیزی نگذشت که وی با فراهم آوردن سپاهی ، با ارباریوس – سردار سواره نظام - ، آرکسانس – والی مصر – و یکی از خواجه های اردشیر به نام آرتکسارس – که به ارمنستان تبعید شده بود – متحد شد و قدرت را دربابل به دست گرفت و با نام پادشاهی داریوش دوم ، تاج بر سر نهاد ، در کمتر از دو هفته بعد اخس در شوش به قدرت رسیده بود . سغدیان به دلیل همراهی نکردن سپاهیان و بزرگان با او ، ناچار از قدرت کناره گرفت و به گوشه ای گریخت ، اما داریوش دوم که نمی خواست او را به عنوان یک مدعی حکومت وقدرتی تهدید کننده ، زنده نگهدارد ، قصد دستگیری او را کرد ، پس با این مقصود ، او را نزد خود طلبید و وعده ها داد و حتی سوگند خورد که قصد سویی برای کشتن او ندارد . به رغم اینکه دوستان سغدیان او را از رفتن منع کردند ، اما سرانجام فریب خورده و از ترس به نزد او رفت ، داریوش دوم نیز او را بی درنگ دستگیر کرد ، اطاقی را پر از خاکستر ساخته ، سغدیان را پس از خوراندن خوراک و نوشابه بسیار ، بر روی تیری که بالای خاکسترها بود نهادند و چون سرانجام خوابش برد ، در خاکسترها افتاد و خفه شد . مدت حکومت سغدیان هفت ماه بود

نوشته شده توسط احسان در یکشنبه بیستم بهمن 1387 |

با سلام به دوستان و تبریکی با تاخیر برای  پرتاپ با افتخار ماهواره امید

نوشته شده توسط احسان در یکشنبه بیستم بهمن 1387 |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و یکم دی 1387 |
 

نوشته شده توسط احسان در شنبه بیست و یکم دی 1387 |

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 |

در دوران شاهنشاهي هخامنشي، زناني بوده اند که در چندين مورد، بالاتر از مردان قرار داشته اند. نمونه هاي بارز آن، کتيبه هاي تخت جمشيد يا دريا سالاري  بانو (آرتميس) است .


داريوش بزرگ براي بنا نهادن کاخهاي پارسه، از زنان به عنوان يکي از مهمترين نيروهاي کاري استفاده ميکرد. به شکلي که در چندين مورد کتيبه بدست آمده، نوشته شده است که زني در اينجا مسئول بيش از صد نفر کارگر مرد بود و يا زني ديگر به دليل مهارت شغلي اش، حقوقي معادل سه مرد، دريافت ميکرده است. يا در کتيبه اي ديگر آمده که زنان کارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و بارداري استفاده ميکردند .


(سات اسپ) يکي از خويشاوندان دربار شاهنشاهي هخامنشي بود که به دليل تجاوز به دختر باکره اي، به مرگ محکوم شد. سپس مادر وي نزد شاه رفت و شفاعت پسر را نمود. شاهنشاه ايران فرمان داد که اگر نميخواهي او اعدام شود بايد دور آفريقا را با کشتي بگردد و ماجراي آنجا را به رشته تحرير در آورد.


ولي او از ترس بيابانهاي آفريقا و سفرهاي دراز دريايي از سفر پرهيز کرد و به دروغ، پس از مدتي وانمود کرد که آفريقا را کامل ديده است. ولي داستانهاي او با ديد بزرگان پارسي، خيالي شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي پارسي، به دار آويخته شد .

نوشته شده توسط احسان در جمعه ششم دی 1387 |

آتوسا : ملکه بيش از بيست وهشت کشور در زمان امپراطوري داريوش بزرگ.


هرودوت(تاريخ نويس يوناني)، از وي به نام شهبانوي داريوش بزرگ ياد کرده است و آتوسا را چندين بار در لشگرکشي هاي داريوش، ياور فکري و روحي داريوش بزرگ دانسته است. چندين نبرد و لشگرکشي مهم تاريخي ايران به گفته هرودوت، به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .


 


آرتميس : نخستين و تنها زن دريا سالار جهان تا به امروز.


او به سال 480 پيش از ميلاد، به مقام دريا سالاري ارتش شاهنشاهي خشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان، ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميکرد .


تاريخ نويسان يونان، او را در زيبايي، برجستگي و متانت، سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند .


 


يوتاب : سردار زن پارسي که خواهر آريوبرزن، سردار  نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسکندر، همراه آريوبرزن، فرماندهي بخشي از ارتش را به عهده داشته است.


او در کوههاي بختياري راه را بر اسکندر بست. ولي يک ايراني راه را به اسکندر نشان داد و اسکندر از مسير ديگري به ايران هجوم آورد .


از او به عنوان شاه آتروپاتان نيز ياد شده است. با اينهمه، هم يوتاب و هم آريوبرزن در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند .


 


کاساندان : پس از شاهنشاه ايران، او نخستين شخصيت قدرتمند سرزمين پارس بوده است. کاساندان تحت نام ملکه بيست و هشت کشور در کنار همسرش کوروش کبير، حکمراني ميکرده است .


 


آرياتس : يکي از سرداران مبارز هخامنشي بوده است . مورخين يوناني در چند کتاب، نامي کوتاه از وي به ميان آورده اند .

نوشته شده توسط احسان در جمعه ششم دی 1387 |

َعكسها توسط دوست خوبم به وبلاگ هديه شدهm.r96
َ


نوشته شده توسط احسان در شنبه سی ام آذر 1387 |

هخامنشيان عادت باستاني کوچ کردن را فراموش نمي کردند و معمولا همه سال را در يک جا به سر نميبردند، بلکه بر حسب اقتضاي آب و هوا، هر فصلي را در يکي از پايتختهاي خود سر ميکردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصل خنکي هوا به همدان ميرفتند که در دامنه کوه الوند بود و هواي لطيف و تازه و خنک داشت .


اين سه شهر، پايتخت به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند که پايتخت آئيني هخامنشيان بشمار ميرفتند. يکي پاسارگاد که در آنجا، آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگذار ميشد و ديگري پارسه که براي پاره اي تشريفات ديگر بکار ميرفت. اين دو شهر، زادگاه و پرورشگاه و به اصطلاح گهواره پارسيان بشمار ميرفت و گور بزرگان و نام آوران آنان در آنجا بود و اهميت ويژه اي داشتند.


البته از اين دو، تخت جمشيد بيشتر اهميت داشته است و به همين دليل، اسکندر مقدوني آنرا به عمد آتش زد تا گهواره و تکيه گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند که ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است .


نام اصلي اين شهر، پارسَه بوده است که از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس ميخواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نبشته خشايارشاه بر جرز درگاههاي دروازه همه ملل نوشته شده است و در لوحه هاي عيلامي مکشوفه از خزانه و باروي تخت جمشيد هم آمده است.


يونانيان از اين شهر بسيار کم آگاهي داشته اند، به دليل اينکه پايتخت اداري نبوده است و در جريان تاريخ سياسي که مورد نظر يونانيان بوده، قرار نميگرفته است.


بعضي گمان کرده اند که در برخي از نوشته هاي يوناني، از پارسه به صورت پارسيان و يا شهر پارسيان نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد .

نوشته شده توسط احسان در شنبه سی ام آذر 1387 |