
سغدیان
| تاریخ تولد |
تاریخ درگذشت |
توضيحات - آرامگاه |
|
423 قبل از میلاد |
نا معلوم |

با سلام به دوستان و تبریکی با تاخیر برای پرتاپ با افتخار ماهواره امید
در دوران شاهنشاهي هخامنشي، زناني بوده اند که در چندين مورد، بالاتر از مردان قرار داشته اند. نمونه هاي بارز آن، کتيبه هاي تخت جمشيد يا دريا سالاري بانو (آرتميس) است .
داريوش بزرگ براي بنا نهادن کاخهاي پارسه، از زنان به عنوان يکي از مهمترين نيروهاي کاري استفاده ميکرد. به شکلي که در چندين مورد کتيبه بدست آمده، نوشته شده است که زني در اينجا مسئول بيش از صد نفر کارگر مرد بود و يا زني ديگر به دليل مهارت شغلي اش، حقوقي معادل سه مرد، دريافت ميکرده است. يا در کتيبه اي ديگر آمده که زنان کارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و بارداري استفاده ميکردند .
(سات اسپ) يکي از خويشاوندان دربار شاهنشاهي هخامنشي بود که به دليل تجاوز به دختر باکره اي، به مرگ محکوم شد. سپس مادر وي نزد شاه رفت و شفاعت پسر را نمود. شاهنشاه ايران فرمان داد که اگر نميخواهي او اعدام شود بايد دور آفريقا را با کشتي بگردد و ماجراي آنجا را به رشته تحرير در آورد.
ولي او از ترس بيابانهاي آفريقا و سفرهاي دراز دريايي از سفر پرهيز کرد و به دروغ، پس از مدتي وانمود کرد که آفريقا را کامل ديده است. ولي داستانهاي او با ديد بزرگان پارسي، خيالي شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي پارسي، به دار آويخته شد .
آتوسا : ملکه بيش از بيست وهشت کشور در زمان امپراطوري داريوش بزرگ.
هرودوت(تاريخ نويس يوناني)، از وي به نام شهبانوي داريوش بزرگ ياد کرده است و آتوسا را چندين بار در لشگرکشي هاي داريوش، ياور فکري و روحي داريوش بزرگ دانسته است. چندين نبرد و لشگرکشي مهم تاريخي ايران به گفته هرودوت، به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .
آرتميس : نخستين و تنها زن دريا سالار جهان تا به امروز.
او به سال 480 پيش از ميلاد، به مقام دريا سالاري ارتش شاهنشاهي خشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان، ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت ميکرد .
تاريخ نويسان يونان، او را در زيبايي، برجستگي و متانت، سرآمد همه زنان آن روزگار ناميده اند .
يوتاب : سردار زن پارسي که خواهر آريوبرزن، سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسکندر، همراه آريوبرزن، فرماندهي بخشي از ارتش را به عهده داشته است.
او در کوههاي بختياري راه را بر اسکندر بست. ولي يک ايراني راه را به اسکندر نشان داد و اسکندر از مسير ديگري به ايران هجوم آورد .
از او به عنوان شاه آتروپاتان نيز ياد شده است. با اينهمه، هم يوتاب و هم آريوبرزن در راه وطن کشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند .
کاساندان : پس از شاهنشاه ايران، او نخستين شخصيت قدرتمند سرزمين پارس بوده است. کاساندان تحت نام ملکه بيست و هشت کشور در کنار همسرش کوروش کبير، حکمراني ميکرده است .
آرياتس : يکي از سرداران مبارز هخامنشي بوده است . مورخين يوناني در چند کتاب، نامي کوتاه از وي به ميان آورده اند .
هخامنشيان عادت باستاني کوچ کردن را فراموش نمي کردند و معمولا همه سال را در يک جا به سر نميبردند، بلکه بر حسب اقتضاي آب و هوا، هر فصلي را در يکي از پايتختهاي خود سر ميکردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند و در فصل خنکي هوا به همدان ميرفتند که در دامنه کوه الوند بود و هواي لطيف و تازه و خنک داشت .
اين سه شهر، پايتخت به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند که پايتخت آئيني هخامنشيان بشمار ميرفتند. يکي پاسارگاد که در آنجا، آيين و تشريفات تاجگذاري شاهان هخامنشي برگذار ميشد و ديگري پارسه که براي پاره اي تشريفات ديگر بکار ميرفت. اين دو شهر، زادگاه و پرورشگاه و به اصطلاح گهواره پارسيان بشمار ميرفت و گور بزرگان و نام آوران آنان در آنجا بود و اهميت ويژه اي داشتند.
البته از اين دو، تخت جمشيد بيشتر اهميت داشته است و به همين دليل، اسکندر مقدوني آنرا به عمد آتش زد تا گهواره و تکيه گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند که ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است .
نام اصلي اين شهر، پارسَه بوده است که از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس ميخواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نبشته خشايارشاه بر جرز درگاههاي دروازه همه ملل نوشته شده است و در لوحه هاي عيلامي مکشوفه از خزانه و باروي تخت جمشيد هم آمده است.
يونانيان از اين شهر بسيار کم آگاهي داشته اند، به دليل اينکه پايتخت اداري نبوده است و در جريان تاريخ سياسي که مورد نظر يونانيان بوده، قرار نميگرفته است.
بعضي گمان کرده اند که در برخي از نوشته هاي يوناني، از پارسه به صورت پارسيان و يا شهر پارسيان نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد .